گفتگو با واکاوی سوسیالیستی در باره‌ی روش مارکس در نگارش کتاب سرمایه

این مصاحبه به معرفی دو دیدگاه در باره‌ی روش مارکس در نگارش کتاب سرمایه می‌پردازد : روش منطقی – تاریخی و روش منطقی. روش اول از طرف انگلس در سال 1859 مطرح شد و به وحدت روش منطقی و روش تاریخی باور دارد، یا به عبارتی ترتیب و توالی منطقی مقولات اقتصاد سیاسی، شکل پیراسته و منظم توالی تاریخی آنهاست. این دیدگاه تا جنگ جهانی دوم در بین مارکسیستها مسلط و رایج بود. بعد از جنگ وحدت روش منطقی و روش تاریخی مورد چالش قرار گرفت و روش منطقی مقبولیت بیشتری پیدا کرد. هر سه جریان عمده‌ی بعد از جنگ دوم: مکتب اونو، خوانش‌های نو از مارکس و دیالکتیک نظام‌‍مند بر ساختار منطقی کتاب سرمایه تاکید دارند، هر چند از روش منطقی برداشت‌های متفاوتی ارائه می‌کنند.
همچنین مقاله‌ی ساختار «سرمایه»: «منطقی» یا «منطقی – تاریخی»؟ در سایت نقد به این مساله پرداخته است.
حسن آزاد

آیا مارکس و انگلس رفرمیست شدند؟ گفت‌وگوی منجنیق با حسن آزاد

در پی انتشار دو مطلب در سایت «واکاوی سوسیالیستی»، اولی مطلبی از هال دریپر با عنوان «آخرین «وصیت‌نامه»ی انگلس؛ یک کمدی تراژدیک» که حسن آزاد آن را ترجمه کرده بود و دومی مطلبی نوشته‌ی حسن آزاد با تیتر «مارکس و انگلس و به اصطلاح «چشم‌پوشی» از استراتژی انقلابی» بر آن شدیم تا با او در مورد ادعاهایی گفت‌وگو کنیم که در چند وقت اخیر از سوی افراد گوناگون و با اهدافی مختلف مطرح شده اما ادعای مشترک همه‌ی آنها، گاه حتا با استناداتی مشترک، این است که مارکس و انگلس بعد از تجربه‌ی شکست‌ها و ناامید شدن از گذار انقلابی از سرمایه‌داری، سرانجام و در سال‌ها، و چه بسا دهه‌های پایانی زندگی‌شان به این نتیجه رسیده بودند که تنها راه و امکان گذار از سرمایه‌داری، گذاری مسالمت‌آمیز و رفرمیستی است. در این گفت‌وگو به ویژه بر برخی ادعاهای سعید رهنما تمرکز کردیم که در مطالب متعددی تلاش کرده ادعای خودش را اثبات کند. در این گفت‌وگو صحت و سقم این استنادات را جویا شدیم و نگاهی انداختیم به آنچه که مارکس و انگلس در مورد گذار از سرمایه‌داری نوشته‌اند، شرایط زمانه‌ی آنان را بررسی کرده‌ییم و سرانجام به این پرسش پرداخته‌ییم که آیا مارکس و انگلس واقعن رفرمیست شده بودند؟

ساختار «سرمایه»: «منطقی» یا «منطقی – تاریخی»؟/ ح. آزاد

یکی از مسائل مورد بحث در خوانش و درک کتاب «سرمایه» از زمان انتشار تا کنون، جایگاه «منطق» و «تاریخ» دربازنمایی دیالکتیکی و ساختار این اثر است. کارل کائوتسکی معتقد بود که مارکس در این اثر اساسا به‌تکامل تاریخی سرمایه‌داری می‌پردازد. برعکس، لنین بعد از مطالعه‌ی منطق هگل (1914) نوشت:
«درک سرمایه‌ی مارکس و به‌خصوص فصل اول آن بدون مطالعه‌ و فهم کامل منطق هگل غیرممکن است. نتیجه می‌گیریم که بعد از نیم قرن هیچ‌یک از مارکسیست‌ها، مارکس را نفهمیده است.» [1]

مارکس و انگلس و به اصطلاح «چشم پوشی» از استراتژی انقلابی/ ح. آزاد

برخی گرایش‌های فکری در فضای آکادمیک و جریان‌های سیاسی مانند سوسیال دمکراسی و آنارشیسم بر این باورند که مارکس و انگلس در اواخر عمر از استراتژی انقلابی دست شسته و به اصلاحات تدریجی از طریق شرکت در انتخابات و پارلمان روی آورده بودند.درنوشته‌‌ی پیش رو صرفا به ارزیابی تاریخی این ادعا می پردازیم. برای روشن شدن این موضوع بهتر است در ابتدا به نقل‌قول‌هائی که مورد استناد طرفداران این دیدگاه قرار می‌گیرد، نگاهی کوتاه بیاندازیم. متاسفانه طرفداران این ادعا نقل قول ها را جدا از متن،جدا از شرایط تاریخی وبدون در نظر گرفتن قسمت‌های حذف شده توسط حزب سوسیال دموکرات در سال 1895 بیان می کنند، در حالیکه غالبا در همان متن، چند سطر بالاتر یا چند سطر پائین تر جملاتی مشاهده می شود که از تحول انقلابی حکایت می‌کند. من در اینجا تلاش می کنم به اغلب موارد نقل شده اشاره کنم.

نقدی بر خوانش مکتب اونو از فرایند مبادله

دیدگاه مکتب اونو درباره‌ی فصل دوم «سرمایه»
«فصل دوم به واقعیت‌های تجربی-تاریخی (توصیفی) مبادله‌ی کالاها به واسطه‌ی پول مربوط می‌شود، نه استنتاج پول از سرشت کالا. از این‌رو اونوئیست‌ها بر این باورند که فصل دوم سرمایه‌ی مارکس درباره‌ی «مبادله» باید به‌عنوان پیوستی (یا مجموعه‌ای از پانوشت‌ها) به فصل اول در باب «کالاها» در نظر گرفته شود»[2]
اکنون با مروری اجمالی بر محتوا و جایگاه فصل دوم در بازنمایی دیالکتیکی نشان داده خواهد شد که اونوئیست‌ها چه درک نادرستی از روش مارکس در استنتاج پول از کالا دارند. برای روشن شدن تفاوت فصل اول و دوم نزد مارکس بهتر است که از یک‌سو، بر پیش‌فرض‌های او درنگ و تأمل کنیم، و از سوی دیگر، سطوح تجرید در این دو فصل را با یک‌دیگر مقایسه کنیم.

مارکسیسم و روش بررسی گروه‌های اجتماعی/نگاهی به نظرات آقای نیکفر

دامنه‌ی تقسیم کاراجتماعی به تولید محدود نیست و از آن فراتر می‌رود و وظایفی نظیر کارهای نظامی، حقوقی اداری و غیره را نیز دربرمی‌گیرد. به همین دلیل لایه‌بندی‌های اجتماعی به طبقات محدود نمی‌شود و شامل گروه‌بندی‌هایی است با جایگاه و وظایف و در نتیجه منافع خاص خود.در شرایطی که طبقات اصلی هنوزانسجام ندارند و از آگاهی، سازماندهی و هویت سیاسی مستقل برخوردار نیستند، نقش این گروه‌های اجتماعی برجسته می‌شود. گفتمان و نوشتار زیر نقدی است بر دیدگاهی که با استفاده از مفاهیم شیوه تولید سرمایه‌داری نظیر کالا، ارزش و غیره، خواهان تحلیل روحانیت شیعه است. ارائه تحلیلی مختصر از این گروه اجتماعی از منظر تقسیم کار اجتماعی گسترده مهم است بدون فروکاستن و یک سان انگاشتن آن با طبقاتی نظیر بورژوازی، خرده‌بورژوازی یا فئودال. و یا نادیده گرفتن بازتاب منافع طبقات اصلی در میان این گروه اجتماعی.

1 2 3