سوسیالیسم

مارکس و انگلس و به اصطلاح «چشم پوشی» از استراتژی انقلابی/ ح. آزاد

برخی گرایش‌های فکری در فضای آکادمیک و جریان‌های سیاسی مانند سوسیال دمکراسی و آنارشیسم بر این باورند که مارکس و انگلس در اواخر عمر از استراتژی انقلابی دست شسته و به اصلاحات تدریجی از طریق شرکت در انتخابات و پارلمان روی آورده بودند.درنوشته‌‌ی پیش رو صرفا به ارزیابی تاریخی این ادعا می پردازیم. برای روشن شدن این موضوع بهتر است در ابتدا به نقل‌قول‌هائی که مورد استناد طرفداران این دیدگاه قرار می‌گیرد، نگاهی کوتاه بیاندازیم. متاسفانه   طرفداران این ادعا نقل قول ها را جدا از متن،جدا از شرایط تاریخی وبدون در نظر گرفتن قسمت‌های حذف شده توسط حزب سوسیال دموکرات در سال 1895 بیان می کنند، در حالیکه غالبا در همان متن، چند سطر بالاتر یا چند سطر پائین تر جملاتی مشاهده می شود که از تحول انقلابی حکایت می‌کند. من در اینجا تلاش می کنم به اغلب موارد نقل شده اشاره کنم.

مدل­‌های برنامه‌­ریزی مشارکتی / سونگ جین جونگ 

برگرفته از سایت نقد اقتصاد سیاسی

امروزه با قطب­بندی اجتماعی و افزایش فقر، احساسات ضد سرمایه­داری در سراسر جهان همراه با جهانی‌سازی نولیبرالی در حال گسترش است. «سوسیالیسم برای قرن بیست و یکم» کلیدواژه‌ای برای ترقی­خواهی معاصر به شمار می­رود (لبوویتز 2006). اما تجربه­ی شکست خورده­ی شوروی و اردوگاه شرق توأم با عدم اطمینان از این که می­توان به جامعه­ای بهتر از سرمایه­داری، به­رغم تمام دشواری­های این جامعه دست پیدا کنیم، مردم را از سیاست سوسیالیستیِ ضد سرمایه­داری باز می­دارد، و  آن­ها را در آستانه­ی اصلاح­طلبی کینزیِ چپ یا حداکثر سوسیالیسم بازار متوقف می­کند.(1)

بنابراین دفاع از سوسیالیسم، بدون عبارت­پردازیِ میان‌تهی و تخیلی، از حیث برتری آن در مقایسه با سرمایه­داری، به‌علاوه امکان تحقق آن در شرایط تغییریافته‌ی قرن بیست‌ویکم با در نظر گرفتن واقعیت فاجعه­آمیز سرمایه­داری کنونی نه تنها ضرورت دارد بلکه به وظیفه‌ی مبرم چپ رادیکال تبدیل شده است.(2) قبل از توضیح این پروژه لازم است که تأکید کنم که جوامع فروپاشیده­ی شوروی و اردوگاه شرق کمبودها و اشتباهات نوع خاصی از برنامه­ریزی یعنی «اقتصاد دستوری- اداری» (گریگوری، 2004) را نشان می­دهد. شکست اقتصاد این جوامع نمی­تواند دلیلی برای غیر عملی بودن سوسیالیسم مارکسی یا برنامه­ریزی به معنایی باشد که مورد نظر مارکس بود. البته با توجه به شرایط تغییریافته­ی قرن بیست‌ویکم و به‌ویژه جهانی‌سازی و انقلاب در فن­آوری اطلاعاتی، لازم است روشن کنیم که سوسیالیسم مارکسی و عملی بودن برنامه­ریزی مشارکتی به چه معناست؟ تکرار شعار «شکست سرمایه­داری نزدیک است» یا محدود کردن خود به «جنبش­گرایی» (مبارزه همه چیز است و هدف نهایی هیچ چیز) برای جذب توده­ی روشنفکران در قرن بیست‌و‌یک، به سوی یک سیاست سوسیالیستی ضد سرمایه­داری سخت ناکافی است.


نظریه‌ی مارکسی دموکراسی / محمت تاباک

برگرفته از سایت نقد اقتصاد سیاسی

مقدمه

نظریه‌ی سیاسی مارکس را به‌عنوان دموکراسی مستقیمِ تمام‌عیار، دموکراسی نمایندگی و حتی با تمامیت‌گرایی تفسیر کرده‌اند. نیمی از دو مدعای نخست و تمام ادعای سوم برداشت نادرستی از نظر مارکس محسوب می‌شوند. به نظر من، نظریه مارکس یک شکل ویژه و بی‌همتا از دموکراسی است، شامل نمایندگی وکالتی* و مشابهت با دموکراسی نمایندگی و مستقیم. در این مقاله، می‌کوشم یک نظریه‌ی مارکسی از دموکراسی را صورت‌بندی کنم که عمدتاً بر بنیاد نظریه‌ی مارکس از دوره‌ی گذار یعنی دیکتاتوری پرولتاریا استوار است. نشان خواهم داد که این دیکتاتوری در واقع، نوعی دموکراسی است که از مدل کمون پاریس1871 الهام می‌گیرد.(1)


طبقه‌ی کارگر و درک مارکس از «طبقه‌ی عام» / رنزو لورنته

برگرفته از سایت نقد اقتصاد سیاسی

دفاع از نظریه‌ی مارکسیستی در زمانه‌ی ما وظیفه‌ی آسانی نیست. برای دفاع از این نظریه از ابتدا، موانعی آشنا با سرشتی سیاسی و عملی خودنمایی می‌کنند: با فروپاشی کمونیسم شوروی در دو دهه‌ی پیش، بسیاری مارکسیسم را به‌طور قطعی نظریه‌ای «مردود» می‌پنداشتند، یا در بهترین حالت نظریه‌ای که با شرایط کنونی ارتباطی ندارد. اما دشواری‌های دیگر ناشی از این واقعیت است که مفسرانی آکادمیک و غیرآکادمیک و ضدمارکسیسم نظرات مارکس را منحرف و بد جلوه داده‌اند؛ اگر نگوییم به شکل کاریکاتور درآورده‌اند. از این‌رو، وظیفه‌ا‌ی بنیادی و تخطی‌ناپذیر محققان، روشنفکران و فعالان همدل با مارکسیسم عبارت است از نیاز به بازبینی و احیای مفهوم‌ها، تزها و نظرات مارکس که به شکل نادرستی معرفی شده‌اند، و در صورت امکان دفاع از آن‌ها.


نقش کارگران در مدیریت: نمونه‌ی موندراگون/ نوشته‌ی: اِل کمبل

این مقاله به‌موضوع تفصیل و چندبُعدی اقتصاد مجتمع نعاونی‌های کارگری موندراگون نمی‌گردازد. این مقاله مشارکت کارگران در شرایط کنونی در مدیریت خودمدیریتی د موندراگون، و به‌ویژه شش ساختار و کارکرد نهادی را به‌طور فشرد مورد واکاوی قرار می‌دهد. کارکردهایی که امکان پیشرفت مشارکت کارگران در مدیریت را فراهم می‌کند.