کار مولد و غیرمولد: تلاشی برای تبیین و طبقه‌بندی آن / احمت توناک و سنگور سوران

علاقه‌مندی مجدد به مبانی نقد مارکسی بر اقتصاد سیاسی که از اوایل دهه‌ی 1970 شروع شده، به بررسی دقیق‌تر تمایز بین کار مولد و غیرمولد نزد مارکس منجر شده است. اما این امر، بحث‌های جدی‌تری را در مورد تعریف و اصولاً سودمندی کاربرد معیار مارکسیستی برای تمایز بین کار مولد و غیرمولد نیز برمی‌انگیزد. بحث بین هواداران و مخالفان نقد سرافا درباره‌ی نظریه‌ی ارزش مارکس، فضای نظری دهه‌ی 70 را تحت تأثیر قرار داده بود. اختلاف نظر حول کار مولد و غیرمولد، به معنای دقیق کلمه با دیدگاه‌های موجود در بحث وسیع‌تر پیرامون نظریه‌ی ارزش انطباق نداشت.

مکتب اونو: كژتابى در فهم ماركس، رونویسی از منطق هگل

پژوهش و کنکاش در گستره‌ی روش‌شناسی و ساختار سرمایه‌ی مارکس، از موضوع‌های جذاب و در همان حال مناقشه‌انگیز در بین موافقان و مخالفان اندیشه‌ی مارکس از یک سو، و در میان مارکسیست‌ها از سوی دیگر بوده است. این کوشش‌ها به‌ویژه بعد از جنگ جهانی دوم، به‌طور عمده به تکوین سه جریان مستقل نظری انجامیده است که عبارت‌اند از: الف ـ مکتب اونو در ژاپن، ب ـ خوانش‌های نو از مارکس در آلمان غربی، و ج– دیالکتیک نو (یا دیالکتیک نظام‌مند) در کشورهای انگلیسی‌زبان.(۱

مقدمه‌ی نوشتار حاضر به شکل‌گیری، گسترش، و شباهت‌ها و تفاوت‌های این سه جریان فکری اختصاص دارد. آن‌گاه به خاستگاه مکتب اونو در بستر تاریخی مارکسیسم در ژاپن، و سرانجام به ویژگی‌های خوانش این نحله‌ی فکری و نقد آن می‌پردازد. مسئله‌ی مرکزی در جُستار حاضر معرفی و نقد مکتب اونو است. بررسی دو جریان دیگر اما مجال دیگری می‌طلبد که در آینده در اختیار علاقه‌مندان قرار می‌گیرد. اکنون به معرفی مختصری از این سه جریان و نسبت آن‌ها با یک‍دیگر می‌پردازیم:

انقلاب دیجیتالی یا تحول دیجیتالی؟ / یورگ لیشتر

از سال 1970 نزدیک به پنج دهه، آینده‌شناسان مختلف از الوین تافلر، دانیل بل و آندره گرز تا مانوئل کاستلز و جرمی ریفکین پیش‌بینی کرده‌اند که ماشین‌های خودکار و هوشمند جای انسان را در روند تولید می‌گیرند. اما سیر واقعی تاریخ سرمایه‌داری جز سلطه‌ی بیش‌تر سرمایه بر ابعاد گوناگون زندگی بشر، استثمار بیش‌تر نیروی کار و تخریب فاجعه‌بار محیط زیست نتیجه‌ی دیگری به بار نیاورده است. در چنین شرایطی بهتر است که با احتیاط بیش‌تر و به‌دور از هیاهو و اغراق این موضوع را مورد واکاوی قرار دهیم. مقاله‌ای که در زیر برگردان آن را می‌خوانید تلاشی است در این راستا.

ارزش بدون بت‌وارگی!/نوشته‌ی: النا لوئیزا لانگه

رابطه‌ی کار با ارزش چیست؟

مارکس در نامه‌ای به دوست خود لودویگ کوگلمان درباره‌ی منتقد کتاب سرمایه جلد یک، در ژوئیه 1868 (که یک‌سال پیش از این تاریخ به‌چاپ رسیده‌بود) چنین می‌نویسد:

«در باره‌ی سنترال بلات (Centralblatt) گفتنی است طرف با پذیرش این‌که اگر ارزش، اصولا معنایی داشته باشد، پس باید نتایج مرا پذیرفت، بالاترین امتیاز ممکن را داده‌است. این آدم بداقبال نمی‌داند که حتی اگر فصلی درباره «ارزش» در کتابم نباشد، تحلیل مناسبات واقعی که ارائه می‌دهم، حاوی برهان و اثبات روابط واقعیِ ارزش است. این وراجی‌­ها در مورد ضرورت اثبات مفهوم ارزش صرفا از بی‌اطلاعی کامل، هم در مورد موضوع مورد بررسی و هم نسبت به روش علمی ناشی می‌شود. هر کودکی می‌­داند که اگر ملتی از کارکردن باز ایستد، نمی­‌گویم طی یک سال، بلکه حتی در مدت چند هفته نابود خواهدشد، و همین‌طور هر کودکی می‌­داند که میزان تولید با کمیت­‌های متفاوت نیازهای اجتماعی تناسب دارد و برای این‌کار لازم است که مجموعه­‌ی کار اجتماعی به انواع گوناگون کار با کمیت­‌های معین تقسیم شود… علم دقیقا عبارتست از اثبات این که قانون ارزش چگونه خود را بروز می‌دهد». (مارکس و انگلس، 1988، 68)(1)

مبادله بدون استثمار/نوشته‌ی:النا لوئیزا لانگه

کتاب جدید کوجین کاراتانی با عنوان «ساختار تاریخ جهان» بعد از اثر پیشین او «دگرسنجی: درباب رابطه‌ی کانت و مارکس»(2003)* نشانه‌ی کوشش دیگری از منظری سنت‌شکنانه با نظریه مارکسی به شمار می‌رود. کاراتانی«ساختار تاریخ جهان» را نه با رویکرد متعارف مارکسیسم یعنی شیوه‌ی تولید، بلکه با رهیافت معطوف به شیوه‌های مبادله واکاوی می‌کند. کاراتانی در این اثر، از اشاره‌های مارکس به «مبادله» بهره می‌گیرد. در نوشتار حاضر، من با اتکا به دلایل متنی این نکته را در بوته‌ی آزمون قرار می‌دهم که آیا این درک از مارکس می‌تواند موجه باشد. وانگهی نشان خواهم داد که خوانش کاراتانی از مقولات ارزش، پول، سرمایه و ارزش اضافی از منظر مبادله، از یک بدفهمی ژرف از هدف انتقادی مارکس ریشه می‌گیرد. در نتیجه، کاراتانی نقد سامان‌یافته از استثمار و تولید تهی‌دستی را نادیده می‌گیرد که بخشی از پیش‌فرض‌های اساسی تحلیل مارکس از شیوه‌ی تولید به شمار می‌رود.

نقش کارگران در مدیریت: نمونه‌ی موندراگون/نوشته‌ی: اِل کمیل

این مقاله به‌موضوع تفصیلی و چندبُعدی اقتصاد مجتمع تعاونی‌های کارگری موندراگون* نمی‌پردازد. این مقاله مشارکت کارگران در شرایط کنونی در مدیریت و خودمدیریتی در موندراگون، و به‌ویژه شش ساختار و کارکرد نهادی را به‌طور فشرده مورد واکاوی قرار می‌دهد. کارکردهایی که امکان پیشرفت مشارکت کارگران در مدیریت را فراهم می‌کند.

1 6 7 8 9 10